محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

422

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

و عبد المؤمن سلطان با وجود آنكه مكرر ايلچيان معتبر فرستاده كيفيت و كميت سپاه نصرت انتباه و حقيقت آراستگى و كثرت لشكر ظفر پناه شنيده بود ، خاطر فاترش اطمينان نمىپذيرفت تا آنكه شخصى كه محل اعتبار و محرم جميع كار و بارش بود ، در كسوت جاسوسان فرستاد و آنشخص به تغيير وضع ، چند روز در آن اردوگر ديده كماهى حالات و خصوصيات اردوى قلزم صفات و عدد آن سپاه بحر جوش رعد خروش كه از صد هزار متجاوز بود ، كما ينبغى تحقيق كرده بىمبالغه و ابرام اعلام نمود و عبد المؤمن سلطان كه بعزم اين داعيه و قصد اين اراده آمده بود و با خود قرار اين مقدمات داده كه بطريق خسرو صاحبقران ، امير تيمور گوركان نخست از خراسان لواى « إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ » « 1 » برافرازد و عنقريب عراق عجم را بحومهء تسخير درآورد و از آنجا به ضبط [ 233 ] و ربط ممالك آذربايجان و عراق عرب پردازد ، پس از آن سمند سلطنت از آن مرز و بوم باقليم روم تاخته و كشور مصر و شام را مسخر ساخته علم استيلا تا بلاد حجاز و يمن برافرازد . اما هنوز به يك منزل از مقاصد و مطالب بعيده خود بقدم حصول و كام وصول طى نكرده بود كه خيل سپاه پشيمانى و حيرت و فوج لشكر ندامت و حسرت احاطهء شهربند وجودش كرده « 2 » آن دواعى محال از سر نهاد و از حدايق متمنيات و بساتين متوقعات بىغاياتش ثمرهء مرادى بكام اميدش نرسيده كه نهال آمال و گلبن خيالش « 3 » به صرصر اضطراب و تند باد اضطرار از پاى در افتاد . شعر بسى داشت با خود خيال سرى * كه سازد مكان مسند سرورى چو خور از خراسان برآرد علم * به تسخير ملك عراق عجم چو ملك عجم را مسخر كند * سرى از عراق عرب بركند برسم تمر خان بو زنجرى « 4 » * بگيرد همه ملك اسكندرى

--> ( 1 ) - سورهء 26 آيه 44 ( 2 ) - ظاهرا : گرديده ( 3 ) - م : حياتش . ( 4 ) - كذا در هر دو نسخه